نشریه پژوهشهای کیفی در برنامه درسی یک نشریه علمی با داوری بسته، دو سو ناشناس و با دسترسی آزاد است که از سوی دانشگاه علامه طباطبائی، به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی، با درجه علمی و با رتبه ج در ایران منتشر میشود. این نشریه به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بینالمللی با تمرکز بر مباحث برنامهریزی درسی پایهگذاری شده است. این نشریه در پاسخ به پیشرفتهای صورت گرفته در حوزه برنامهریزی درسی انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات با کیفیت که یافتههای مرتبط با موضوعات مهم برنامهریزی درسی را گزارش میدهند میباشد. نشریه با استفاده از سامانه مشابهتیابی اقدام به همانندجویی مقالات کرده و مقالاتی با همانندی حداکثر 15 درصد را میپذیرد. این نشریه برای بررسی، پردازش و انتشار مقالات علمی از نویسنده/نویسندگان، نهادها و سازمانهای پژوهشی مبلغ دو میلیون ریال جهت جبران بخشی از هزینه داوری دریافت میکند و در صورت پذیرفته شدن مقاله مبلغ چهار میلیون ریال جهت بخشی از هزینههای پردازش مقالات از نویسنده/نویسندگان دریافت میگردد. مابقی هزینههای نشریه از سوی دانشگاه علامه طباطبائی پشتیبانی مالی میشود.
چکیده هدف اصلی این تحقیق، فهم مقاومت معلمان در برابر برنامۀ درسی تجویزشده در کلاس درس و تأثیر آن بر آموزش و حمایت از دانشآموزان بود. از این رو، یک طرح پژوهشی کیفی با راهبرد روایتپژوهشی کالاندین و کانلی (2000) اجرا شد. میدان تحقیق آموزشوپرورش اقلیم کردستان عراق و مشارکتکنندگان بالقوۀ تحقیق معلمان دورۀ ابتدایی مدارس استان سلیمانیه بودند. از اینرو، نمونهگیری بهصورت هدفمند گلوله برفی انجام شد که معلمانی را در بر میگرفت که دارای تجربۀ مقاومت در برابر برنامۀ درسی تجویز شده بوده و بینش عمیقتری در مورد آن و پیامدهای آن داشتند. جهت گردآوری دادهها از یک پروتکل مصاحبه نیمه ساختاریافته و روایتی استفاده شد. دادهها با استفاده از تحلیل مضمونی و به شیوۀ شبکۀ مضامین آترید-استرلینگ (2001) تجزیه و تحلیل شدند. خروجی تحلیل مذبور سه دسته از مضامین پایه، سازماندهنده و فراگیر بودند.مضامین فراگیر احصا شده عبارتند از : استقلال حرفهای، فهم برنامه درسی بهمثابه یک متن سیاسی، تدریس مراقبتی، حرفهایگرایی در تدریس، مبارزه با بازتولید قدرت حاکمه، عاملیّت انسانی/ اخلاقی و مشتری مداری. نتایج این تحقیق اهمیت مقاومت معلم را در تطبیق روشها برای پاسخگویی به نیازها و منافع دانشآموزان برجسته میکند.
چکیده مقدمه و هدف: هر انسانی بر اساس ملاکها و معیارهائی که در اختیار دارد، همواره خود را مورد ارزیابی و قضاوت قرار میدهد و میزان کارائی، موفقیت و ارزشمندی خویش را تعیین مینماید. امروزه یکی از آسیبها و چالشهای مهم دانش آموزان مسئله ارزشمندی خود است. روش شناسی: پژوهش حاضر با روش کیفی گراندد تئوری یا داده بنیاد انجام شد. مشارکت کنندگان در تحقیق شامل 10 نفر از دانش آموزان پسر مدارس متوسطهی اول شهر کرج در سال 1404 بودند که با روش نمونهگیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند. همچنین، روش گردآوری دادهها مصاحبه عمیق بود و تا رسیدن به اشباع نظری مصاحبهها ادامه یافت. یافته ها: تحلیل دادههای حاصل از مصاحبهها نشان داد که «ادراک ارزشمندی خود» بهعنوان مقوله هسته پژوهش، تحت تأثیر مجموعهای از عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی شکل میگیرد. عوامل علّی شامل خانواده، مدرسه، تعلق گروهی، اهداف و ارزشهای فردی، ویژگیهای شخصیتی و خودادراکی بودند که بستر اولیه شکلگیری احساس ارزشمندی خود را فراهم میکردند. در این میان، احساس تعلق و مسئولیتپذیری بهعنوان شرایط زمینهای، تجربه ادراک ارزشمندی خود را تسهیل میکردند. مشارکتکنندگان برای حفظ و تقویت احساس ارزشمندی خود از راهبردهایی مانند خودمراقبتی، احترام به خود، خودکنترلی، مدیریت هیجان، تلاش برای پیشرفت و پایبندی به مسئولیتهای فردی استفاده میکردند. بهکارگیری این راهبردها در نهایت به پیامدهایی همچون احساس شایستگی، احساس خشنودی، امید به آینده و اعتماد به خود منجر میشد. نتیجه گیری و پیشنهادات: راهبردها و راهکارهایی همچون تشویق کردن، پذیرش شکست، پرهیز از مقایسه، آموزش مسئولیتپذیری بر افزایش ادارک ارزشمندی خود دانشآموزان استفاده کرد.
چکیده کتابهای درسی، مهمترین ابزار تحقق اهداف نظام آموزشی و یکی از مؤثرترین منابع پرورش تفکر و اندیشه در دانشآموزاناند. در این میان، درس فارسی بهعنوان محور انس و آشنایی با زبان، فرهنگ و تفکر ایرانیـاسلامی، نقشی اساسی در شکلدهی به مهارتهای اندیشیدن و داوری دارد. از سوی دیگر، تفکر انتقادی از مؤلفههای بنیادین یادگیری عمیق و لازمۀ تربیت شهروندان پرسشگر در آموزشوپرورش است. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف تحلیل محتوای سؤالات بخش «خودارزیابی» کتابهای فارسی دورۀ اول متوسطه بر پایۀ استاندارهای تفکر انتقادی پل و الدر انجام شد. روش پژوهش، توصیفیـتحلیلی و جامعۀ پژوهش شامل تمامی ۱۳۵ پرسش خودارزیابی پایههای هفتم، هشتم و نهم بود که بهصورت تمامشمار بررسی شدند. ابزار گردآوری دادهها، چکلیست استانداردهای فکری نهگانۀ پل و الدر بود. یافتهها نشان داد که استاندارد «عمق» با میانگین حدود ۲۰٪ در هر سه پایه، بیشترین بسامد را دارد. در روند تحولی از پایۀ هفتم به نهم، سهم استانداردهای بازشناختی (وضوح، درستی و دقت) از ۲۷٪ به ۲۲٪ کاهش یافته و در مقابل، استانداردهای تحلیلی نظیر «وسعت نظر» از 9/11٪ به 8/14٪ رشد داشته است. با این حال، استاندارد «انصاف» با میانگین ناچیز 5/2٪ (8/1٪ در پایۀ هفتم و 9/3٪ در پایۀ نهم)، کمترین سهم را داراست. نتایج حاکی از آن است که هرچند در طراحی پرسشها تلاشهایی برای سوق دادن دانشآموزان به تحلیل مفهومی صورت گرفته، اما هنوز فاصلۀ معناداری تا الگوی مطلوب تفکر انتقادی وجود دارد. ازاینرو، بازنگری در طراحی سؤالات خودارزیابی و تقویت استانداردهای عالیتر تفکر انتقادی در برنامهریزی محتوای درس فارسی توصیه میشود.
چکیده هنری ژیرو(به عنوان یکی از مهمترین متفکران جهانی تعلیم و تربیت) معلمان را روشنفکران تحول آفرین میداند و معتقد است که معلمان دارای نقش سیاسی و اخلاقی مهمی هستند و وظیفه دارند تا برای تحقق دموکراسی و جامعة مدنی پویا تلاش کنند. آنها باید اهداف، محتوا، روشها و فناوریهای تدریس را به سوال بکشند و با نگاهی انتقادی به آن بنگرند. معلمان باید پدیدههای اجتماعی را در سطح جهانی به انتقاد بگذارند و علایق و ایدئولوژیهای زیرین آن را کشف کنند. آنها باید با پرورش دانشآموزان به عنوان شهروندان انتقادی، زمینه را برای تحقق دموکراسی واقعی مهیا سازند. این یکی از رسالتهای مهم معلم در مقابله با گسترش فرهنگ نظام سلطه و پدیدههایی مانند مصرفگرایی است. ژیرو معتقد است که معلمان یکی از منابع مقاومت در برابر بازتولید نظام سلطه در تعلیم و تربیت هستند و میتوانند با ایجاد آگاهی عمومی، نظام سلطه را به نقد بکشند. معلمان همچنین باید از مطالعات فرهنگی و سواد سیاسی غنی برخوردار باشند و تفاوتها فرهنگی را مطالعه کنند و در کلاس خود به آن توجه کنند. آنها باید فرصتی برای همة دانش آموزان ایجاد کنند تا بتوانند فرهنگ و تاریخ بومی خود را در کلاس درس به گفت و گو بگذارند و از این طریق تدریس را به زندگی و فرهنگ خود ارتباط دهند. معلمان در نقش روشنفکران تحولآفرین، در خارج از مدرسه هم به ایجاد یک عدالت اجتماعی و مقاومت دربرابر روابط نابرابر قدرت متعهد میشوند و در ارتباط با سایر کارگزاران فرهنگی و منتقدین، در این راه تلاش میکنند.ا
چکیده پژوهش حاضر مهمترین و اساسیترین ملاک ها و شاخصهای ارزیابی برنامه درسی مدارس گرداوری و توسط کارشناسان و متخصصین اعتبارسنجی بررسی گردید. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش جمع آوری داده ها، پیمایشی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر، 300 نفر از کارشناسان آموزش و پرورش و متخصصین ارزیابی کیفیت دانشگاه می باشد. ابزار گرداوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته می باشد. تجزیه داده ها از آماری توصیفی و تحلیل داده ها از آزمون (t) تک نمونه ای صورت گرفته. یافته های حاکی از آن است که همه ملاک ها و شاخص ها در سطح مطلوبیت خوبی ارزیابی شده، محاسبه آزمون (t) در مورد هر یک از ملاک ها و شاخص ها با درجه آزادی مشخص (299)، چون سطح معنی داری مشاهده شده (0.000=sig) مقدار کمتر از میزان خطای مجاز (05/0) شده، پس ملاک ها و شاخص های مهم و قابل قبول در جریان ارزیابی برنامه درسی مدارس کشور می باشد.
حسن ملکی، بابک سلمانی، عباس عباسپور، رضوان حکیمزاده، محمدحسن امیرتیموری
چکیده چکیده برای سالیان بسیاری بحث در خصوص نقش معلم در اجرای برنامه درسی از جنبههای مختلفی در مباحث مدیریت آموزشی، نظارت و راهنمایی تعلیماتی و تأکید بر نقش وی در راهنماهای معلم مطرح بوده است. با این وجود توجه به نقش معلم در قالب عنوان«رهبری معلم» با محوریت اجرای برنامه درسی در ادبیات پژوهشی داخل موضوعی مغفول و ناشناخته میباشد. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل رهبری معلم در برنامه درسی به ویژگیها، مزایا و معایب آن پرداخته است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی_تحلیلی صورت گرفته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که بین رهبری معلم و رهبری توزیعیافته در مدرسه رابطه وجود داشته و رهبری در مدرسه میتواند در میان معلمان «توزیع» گردد که این امر میتواند اثربخشی معلمان در اجرای برنامه درسی را در پی داشته باشد. در نهایت این مطالعه نتیجه میگیرد که رهبری معلم امری شدنی است که اقتضاء و امکان برای مؤفقیت کامل در این نقش به انجام پژوهشهای بیشتر، وجود شرایط مناسب در مدارس و البته خود معلمان بستگی دارد.
چکیده هدف این مقاله نقد نظریه برنامه درسی بازسازی اجتماعی است. در این نظریه کلیت برنامه درسی در خدمت تغییرات بنیادین جامعه بوده و معلم و دانشآموز بهعنوان کنشگران اصلی برنامه درسی، نقش اساسی در ایجاد اصلاحات اجتماعی جامعه ایفا میکنند. روش مورداستفاده در این پژوهش، توصیفی – تحلیلی است و برای دستیابی به دادههای معتبر از روش «بررسی مستندات» بهره گرفتهشده است. درمجموع چهار سؤال اصلی برای پژوهش حاضر طراحی و بر اساس آنها فرایند پژوهش شکلگرفته است. فرایند کار نیز بدینصورت بوده است که نخست منشأ و علت پیدایش نظریه بازسازی اجتماعی تبیین، سپس گزارههای اصلی آن استخراج و در ادامه ضمن معرفی پیشگامان این نظریه، دلالتهای آن برای برنامه درسی تبیین گردید. بررسی اسناد بالادستی کشور از یک سو و ارائه نقد و نظر اندیشمندان غربی و بررسی محاسن و معایب این دیدگاه از منظر ایشان بخش بعدی مقاله را تشکیل داده است. در پایان سعی شده است با ارائه بحث نسبتاً جامعی، امکان طراحی برنامه درسی با این رویکرد در نظام آموزش رسمی ایران مورد مداقه بیشتری قرار گیرد. یافتههای پژوهش نشان داد عملیاتی کردن آن دسته از گزارههای اصلاحگرایانه دیدگاه بازسازی اجتماعی که منطبق با اسناد بالادستی کشور نیز هست، میتواند جنبش نوینی در طراحی برنامه درسی ایران به وجود آورد. اما باید از طرح نظریات افراط گونه این نظریه بهویژه در خصوص تمرکززدایی، محوریت مدرسه و القاء اغراق گونه نقش معلم و دانشآموز در ایجاد تغییرات بنیادین در جامعه پرهیز نمود.
چکیده یکی از بحثهای عمده تعلیم و تربیت دنیا تمرکز و تمرکززدایی در آموزش و پرورش است؛ نگاه ایستا به برنامه درسی از اثربخشی لازم برای آموزش و پرورش برخوردار نیست. بررسی آرای اکثر علمای تربیتی این دیدگاه را نشان میدهد. هدف از پژوهش حاضر این است که مدلی ارائه دهیم که با نگاهی پویا و با در نظر گرفتن مقتضیات محیطی برای پیمودن برنامه درسی در راه تمرکز و عدم تمرکز مسیر اثربخشی را مشخص کند. در این مدل تمرکز و عدم تمرکز فی نفسه بد یا خوب در نظر گرفته نشده است، بلکه مقتضیات محیطی است که مناسب یا نامناسب بودن درجه تمرکززدایی را مشخص می کند. پژوهش حاضر از نوع کیفی و ابزار جمع آوری اطلاعات مشاهده، مصاحبه و مطالعه ی کتابخانه ای میباشد. در این بحث ابتدا مدلهای ارائه شده توسط ایزدی و مهر محمدی بحث شده، سپس مدل پیشنهادی تحت عنوان مدیریت اقتضایی مسیر اثربخشی برای برنامه درسی ارائه شده است. در این مدل برای داشتن نگاهی پویا جهت تمرکززدایی برنامه ی درسی از نمودار مسیر اثربخشی مدد جسته ایم، به گونه ای که درجات تمرکز و عدم تمرکز را به صورت یک پیوستار در محور xها و شرایط محیطی را روی محور yها قرار داده شده است. سپس با در نظر گرفتن مقتضیات محیطی درجاتی از تمرکز و عدم تمرکز مشخص شده، به طور کلی با توجه به ویژگیهای این دو مسیر اثربخشی که نظام برنامه درسی برای رسیدن به اهداف خود باید آن را بپیماید، پیشنهاد شده است.
چکیده مقدمه: ایدئولوژیهای برنامهدرسی یکی از مباحث اساسی و کلیدی حوزه برنامهدرسی است .مروری بر پیشینه نظری ایدئولوژیهای برنامهدرسی در دهه گذشته حاکی از آن است که توجه بسیار جدی به این موضوع شده و آثار و طبقهبندی متعددی در این زمینه ارائه گردیده است. بنابراین یکی از حوزههای مورد علاقه مکنیل وآیزنر، ایدئولوژیهای برنامهدرسی است .این مطلب را با نگاهی به نوشتههای این دو صاحبنظر میتوان دریافت. مقاله حاضر بر آن است تا ضمن بررسی عمیق اندیشههای آیزنر و مکنیل در این زمینه، تنوع برداشتها از ایدئولوژیهای برنامهدرسی و دلایل آن را به گونهای منطقی به تصویر بکشد. برای نیل به این مقصود، ابتدا مروری بر اندیشههای هر دو صاحبنظر شده و پس از آن ، با تأملی دوباره در این ایدئولوژیها، نکات کلیدی اندیشههای این افراد استنتاج گردیده و در نهایت، با مقایسه ایدئولوژیهای برنامهدرسی آیزنر و مک نیل، تحلیل و نتیجهگیری انجام شده است. به طور کلی،نتایج این مقایسه نشان میدهد که ضمن مشابهتها ،تفاوت اساسی در فلسفه و جهانبینی این دو صاحب نظر وجود دارد.
چکیده هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقادانۀ برنامۀ درسی ملی تدوین شدۀ جمهوری اسلامی ایران باتوجه به ملاکهای برگرفته از زیرنظام برنامه درسی در مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی بوده است. رویکرد پژوهش عمدتا کیفی و از نوع استنتاج قیاسی مبتنی بر تحلیل اسنادی در قالب پژوهش ارزشیابی است. مقایسههای انجام شده در مورد برنامه درسی ملی تدوین شده باتوجه به ملاک های مورد نظر در قالب شش مولفه تشکیل دهندۀ 1- هدفها و دیگر عناصر اصلی برنامه درسی، 2- برداشتها و مفهوم سازی ها از برنامه درسی ملی، 3- الزاماتِ قبلی، زمینه سازی ها، شرایط پذیرش، 4- ویژگی های ساختاری و اجرایی، 5- توجه به برنامه ریزی درسی مبتنی بر مدرسه و روند های نوآورانه، و 6- توجه به حوزه دیدگاه های برنامه درسی، به قصدِ مقایسه و ارزیابی برنامه درسی ملی تدوین شدۀ جمهوری اسلامی انجام گرفته است. یافتهها نشان می دهد در سند برنامه درسی ملی تدوین شده برداشتی تا حدود زیادی آرمان گرایانه تر با ویژگی های گسترده تجویزی با حضور قوی یک استیلای عقیدتی( مذهبی شیعی)، و نظام آموزشی با تاکید بر سازوکار نظم دهنده دینی، بخصوص در بخش«چشم انداز» دیده می شود. ایجاد بستر مناسب برای پژوهشگری معلم و مدرسه، پرهیز از رویکرد های خطی و تجویزی، و بازآفرینی فرهنگ مدرسه در سند برنامه درسی ملی چندان مورد توجه نیست و این سند نقش مستقلی برای مدرسه در برنامه ریزی درسی، نوآوری در روند های آموزشی باتوجه به مقتضیات مدرسه و محیط آموزشی چندان قائل نمیشود.