دوره و شماره: دوره 6، شماره 21، زمستان 1404 

دلالت‌های نهج‌البلاغه و روان‌شناسی انسان‌گرا در طراحی الگوی برنامه درسی مبتنی بر تربیت عاطفی

صفحه 1-21

https://doi.org/10.22054/qric.2026.89932.454

هدی دشتی، مهدی محمودی، صادق رضایی

چکیده زمینه و هدف: با وجود شناخته‌شدن تربیت عاطفی به عنوان مؤلفه‌ای اساسی در رشد همه‌جانبه، مدل‌های رایج غربی مانند «یادگیری اجتماعی-عاطفی»، بعد معنوی را که در بافت‌هایی مانند جوامع اسلامی ضروری است، نادیده می‌گیرند. این پژوهش با هدف تبیین مبانی تربیت عاطفی اسلامی از طریق تحلیل مضامین نهج‌البلاغه و مقایسه آن با روان‌شناسی انسان‌گرا و ارائه الگویی یکپارچه که ابعاد معنوی و روان‌شناختی را پیوند می‌زند، انجام شد.

روش: مطالعه حاضر با روش کیفی و رویکرد تحلیل مضمون (براون و کلارک، ۲۰۰۶) انجام گرفت. داده‌ها از منابع اولیه اسلامی (قرآن، نهج‌البلاغه) و متون روان‌شناسی انسان‌گرا (راجرز، مازلو، فرانکل) گردآوری و کدگذاری شدند. اعتبار یافته‌ها از طریق توافق بین کدگذاران (کاپای کوهن ۰.۸۵) و اعتبارسنجی متخصصان تأمین گردید.

یافته‌ها: تحلیل داده‌ها چهار اصل بنیادین را به عنوان مبانی تربیت عاطفی اسلامی آشکار ساخت: ۱) پالایش درون (تزکیه)، ۲) تعادل عقل و عاطفه، ۳) محبت الهی (احسان) و ۴) مسئولیت‌پذیری اجتماعی. این اصول، اساس الگوی چهاربعدی «شناختی-عاطفی»، «اخلاقی-عاطفی»، «اجتماعی-عاطفی» و «الهی-عاطفی» را تشکیل می‌دهند. تحلیل تطبیقی، تفاوت غایت‌شناختی بنیادین را در تمرکز بر «قرب الهی» در الگوی اسلامی در مقابل «خودشکوفایی» در روان‌شناسی انسان‌گرا نشان داد.

نتیجه‌گیری: الگوی پیشنهادی با تلفیق ابعاد متعالی و معاصر، شکاف نظری بین رویکردهای سکولار و معنوی در تربیت عاطفی را پر می‌کند. کاربست این الگو در برنامه‌های درسی رسمی می‌تواند به پرورش افرادی متعادل، هم‌دل و ریشه‌دار در معنویت بینجامد و چارچوبی پاسخگو به فرهنگ ارائه دهد که علاوه بر نیازهای روان‌شناختی، آرمان‌های معنوی را نیز پوشش می‌دهد.

مقایسه تطبیقی اهداف آموزشی برنامه های درسی مطالعات اجتماعی مقطع ابتدایی ایران،فنلاند و سنگاپور

صفحه 23-59

https://doi.org/10.22054/qric.2026.88556.440

حسن بختیاری، عفت عباسی، علی حسینی خواه

چکیده برنامه درسی مطالعات اجتماعی مقطع ابتدایی، نقشی اساسی در پرورش شهروندانی مسئولیت‌پذیر و آموزش مهارت‌های اجتماعی دارد. با توجه به رویکردهای آموزشی متفاوت کشورها، تحلیل تطبیقی برنامه درسی ایران با برنامه‌های درسی فنلاند و سنگاپور، دو کشوری که به‌عنوان نظام‌های آموزشی پیشرفته و پیشرو شناخته می‌شوند، می‌تواند بینش‌های ارزشمندی درباره نقاط قوت و ضعف برنامه درسی داخلی فراهم کند و در نتیجه، زمینه‌هایی برای بهبود نظام آموزشی ارائه دهد. هدف این پژوهش مقایسه اهداف برنامه‌های درسی مطالعات اجتماعی در مقطع ابتدایی این سه کشور است. این تحقیق ماهیتی کیفی دارد و از رویکرد تطبیقی بهره می‌گیرد. برای اجرای آن، از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده و الگوی بردی برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها به کار رفته است. جامعه پژوهش شامل برنامه‌های درسی مطالعات اجتماعی مقطع ابتدایی در سطح جهان است که از میان آن‌ها، ایران، فنلاند و سنگاپور به‌عنوان نمونه و با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند از نوع حداکثر تنوع انتخاب شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در برنامه‌های درسی مطالعات اجتماعی ایران، فنلاند و سنگاپور، تأکید مشترکی بر پرورش شهروندانی اخلاق‌مدار، تقویت آگاهی نسبت به حقوق و مسئولیت‌ها، ارتقای سواد تاریخی و فرهنگی، و آماده‌سازی افراد برای زندگی اجتماعی وجود دارد. با این حال، تفاوت‌هایی نیز در محورهای تأکید مشاهده می‌شود: فنلاند آموزش مهارت‌های زندگی، کارآفرینی و اصول دموکراسی را در اولویت قرار می‌دهد؛ سنگاپور بر پرورش شهروندانی با شایستگی جهانی و توانمند در مواجهه با جوامع چندفرهنگی تمرکز دارد؛ در حالی که ایران عمدتاً بر پرورش نسلی پایبند به هویت ایرانی-اسلامی، ترویج جست‌وجوی عدالت و مقاومت در برابر ظلم تأکید می‌ورزد.

طراحی و اعتبارسنجی الگوی ارزشیابی مبتنی بر هوش مصنوعی در دانشگاه پیام‌نور

صفحه 61-115

https://doi.org/10.22054/qric.2026.88436.434

نازیلا خطیب زنجانی، مهسا کریمی

چکیده این پژوهش به طراحی و اعتبارسنجی الگوی ارزشیابی مبتنی بر هوش مصنوعی در دانشگاه پیام‌نور پرداخته است. نوع تحقیق از نظر داده‌ها، آمیخته متوالی با رویکرد اکتشافی بود و شامل دو بخش کیفی و کمی است. در بخش کیفی، مراحل فراترکیب و دلفی مورد استفاده قرار گرفت. جامعه آماری در مرحله فراترکیب شامل مبانی نظری و پیشینه‌های مرتبط از پایگاه‌های داده داخلی و خارجی و در مرحله دلفی شامل 15 نفر از کارشناسان با روش نمونه‌گیری غیرتصادفی هدفمند بود. در بخش کمی، جامعه آماری شامل اساتید دانشگاه پیام‌نور بود که 245 نفر از آن‌ها با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب شدند. داده‌ها در بخش کیفی از طریق مرور سیستماتیک ادبیات و در مرحله دلفی با کاربرگ جمع‌آوری شد. در بخش کمی نیز از پرسشنامه 75 گویه‌ای که از نتایج بخش کیفی استخراج شده بود، استفاده گردید. اعتبار و پایایی ابزارها بررسی شده و نتایج نشان‌دهنده اعتبار مناسب آن‌ها بود. تحلیل داده‌ها در بخش کیفی با استفاده از تحلیل سیستماتیک و ضریب توافق کندال و در بخش کمی با آمار توصیفی و استنباطی (تحلیل عاملی تأییدی) با نرم‌افزارهای Maxqda، SPSS و Smart PLS انجام شد. یافته‌ها نشان داد که الگوی ارزشیابی شامل ابعاد طراحی، اجرا و پیاده‌سازی، تحلیل نتایج و بهبود و توسعه است. این الگو بر اساس ابعاد و مؤلفه‌های مذکور ارائه و اعتبار آن تأیید شد.

پدیدارشناسی دیدگاه اولیای دانش‌آموزان دوره دوم متوسطه نسبت به کارکرد ریاضی، ارزش‌های تدریس و تعامل معلم–دانش‌آموز

صفحه 117-139

https://doi.org/10.22054/qric.2026.36562.467

پروانه محمودیان، علیرضا صادقی، زهرا رحیمی، محمد نیرو

چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین دیدگاه اولیا دانش‌آموزان دوره دوم متوسطه  نسبت به آموزش ریاضی انجام شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش مصاحبه پدیدار شناسی و به شکل نیمه ساختاریافته، تا رسیدن به اشباع نظری صورت پذیرفته است. میدان پژوهش، متشکل از اولیا دانش‌آموزان دوره دوم متوسطه که از میان آنها 9 نفر به عنوان مشارکت کنندگان پژوهش به روش نمونه­گیری هدفمند و از نوع معیارمدار انتخاب گردیدند. تجزیه و تحلیل داده‌ها که با استفاده از روش موستاکاس انجام پذیرفته است.منجر به استخراج 296  مفهوم  و 62 مضمون با ترکیب مفاهیم  مشابه‌‌ و 11 کد محوری از تلفیق مضامین مشترک  با واحد‌‌های معنایی منسجم استخراج شده است. نتایج نشان داد اولیا، با نگاهی کل‌نگر، ریاضی را ابزاری برای پرورش ذهن، انسجام فکری و تعامل اجتماعی می‌دانند، اما همزمان از پیچیدگی مفاهیم و تأثیرات منفی اضطراب و ضعف پایه در فرزندانشان  اگاه‌اند. همچنین با نگاهی تربیتی و روان‌شناختی، ارزش‌هایی چون جذابیت تدریس، حمایت روانی، عدالت آموزشی و تلفیق ریاضی با مفاهیم زندگی را ضروری دانسته و بر گزینش دقیق و آموزش مستمر معلمان تأکید دارند و.تعامل مطلوب را در ارتباط صمیمانه، حمایت انگیزشی، و هدایت تربیتی می‌بینند که با درک نیازهای فردی، کاهش ترس از ریاضی، و اصلاح رفتار و با دلسوزی همراه باشد.

ارزشیابی محتوای چندرسانه‌ای رمزینه‌های پاسخ سریع بر اساس اصول و استانداردهای کیفیت فنی و تولید محتوای الکترونیکی

صفحه 141-161

https://doi.org/10.22054/qric.2026.88002.453

مهسا امیری معلا، رسول عمادی، روشن احمدی

چکیده رمزینه‌های پاسخ سریع در سال‌های اخیر به‌طور گسترده در کتاب‌های علوم دوره دوم ابتدایی به‌کار گرفته شده‌اند، اما کیفیت محتوایی و فنی آن‌ها بر اساس استانداردهای تولید محتوای الکترونیکی به‌صورت نظام‌مند مورد بررسی قرار نگرفته است. پژوهش حاضر با هدف ارزشیابی کیفیت محتوایی و کیفیت فنی رمزینه‌های پاسخ سریع کتاب‌های علوم تجربی پایه‌های چهارم تا ششم ابتدایی انجام شد. این مطالعه از نوع توصیفی و مبتنی بر تحلیل محتوا بود و جامعه پژوهش شامل تمامی محتوای چندرسانه‌ای رمزینه‌های کتاب‌های مذکور بود. داده‌ها با استفاده از چک‌لیست و پرسشنامه‌های استاندارد جشنواره تولید محتوای الکترونیکی رشد گردآوری و با بهره‌گیری از نرم‌افزار SPSS تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد میزان رعایت اصول و استانداردها در هر دو بعد محتوایی و فنی بالاتر از حد متوسط است؛ با این حال، در بعد محتوایی پایه ششم و در بعد کیفیت فنی پایه چهارم بیشترین میزان رعایت مشاهده شد. همچنین نتایج حاکی از آن است که در فرایند تولید این رمزینه‌ها، توجه به مؤلفه‌های محتوایی بیش از شاخص‌های فنی بوده است. این یافته‌ها ضرورت توجه متوازن به هر دو بعد را در طراحی‌های آتی برجسته می‌سازد.

نیازها و چالش‌های ادراک شده دانش‌آموزان پیرامون خدمات مشاوره مدرسه

صفحه 163-192

https://doi.org/10.22054/qric.2026.88884.445

حسین کشاورز افشار، محدثه زمانی، فهیمه باهنر

چکیده خدمات مشاوره مدرسه از مهم‌ترین ارکان حمایت روانی و تحصیلی برای دانش‌آموزان به شمار می‌رود. هدف پژوهش حاضر واکاوی تجربه ادراک‌شده دانش‌آموزان از نیازها و چالش‌های مربوط به خدمات مشاوره مدرسه بود. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شد. میدان پژوهش شامل دانش‌آموزان دوره متوسطه دوم در استان زنجان، شهر سلطانیه، در سال تحصیلی 1404-1403 بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند از نوع ملاکی، 12 نفر از آنان تا رسیدن به اشباع داده‌ها انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با روش کلایزی تحلیل شدند. یافته‌ها شامل 2 مضمون اصلی، 9 مضمون فرعی و 122 مفهوم اولیه است. مضامین اصلی و فرعی شامل انتظارات حوزه مشاوره مدرسه (انتظارات واقع‌بینانه دانش‌آموزان از مشاور، انتظارات ایده‌آل دانش‌آموزان از مشاور، انتظارات مشاور از دانش‌آموزان، انتظارات دانش‌آموزان از یک‌دیگر و انتظارات دانش‌آموزان از مدیر و معلمان)، چالش‌ها و دغدغه‌های حوزه مشاوره مدرسه (چالش‌ها و دغدغه‌های دانش‌آموزان در رابطه با مشاور، چالش‌ها و دغدغه‌های دانش‌آموزان در رابطه با یک‌دیگر، چالش‌ها و دغدغه‌های دانش‌آموزان در رابطه با مدیر و معلمان و چالش‌ها و دغدغه‌های دانش‌آموزان در رابطه با خانواده) است. بر اساس نتایج، دانش‌آموزان حضور مشاور در مدرسه را سودمند تلقی کردند، اما نسبت به رازداری و اثربخشی او تردید داشتند. این تردیدها جایگاه خدمات مشاوره مدرسه را تضعیف کرده و مانعی برای اعتماد و بهره‌گیری کامل از ظرفیت‌های آن ایجاد نموده است. بنابراین، بازنگری در رویکردهای مشاوره‌ای و تقویت کارایی و رازداری مشاوران می‌تواند به ارتقای جایگاه و اثرگذاری خدمات مشاوره مدرسه منجر شود.