تدوین مؤلفههای تربیت عقلانی بر اساس تفسیر تسنیم و تبیین ظرفیت کاربرد آن ها در برنامهدرسی
https://doi.org/10.22054/qric.2026.94783.501
غلامرضا حاجی زاده، علیرضا صادقی، حمید پارسا نیا
چکیده پژوهش حاضر با هدف تدوین مؤلفههای تربیت عقلانی بر اساس تفسیر تسنیم و کاربرد آن در برنامه درسی انجام شد. این مطالعه از نوع پژوهشهای کیفی و اسنادی است که با استفاده از روش تحلیل مضمون پنجمرحلهای استربرگ به تحلیل گزارههای تفسیری مرتبط با عقل در تفسیر تسنیم پرداخته است. میدان پژوهش، کل تفسیر تسنیم و آیات مرتبط با عقل بود و به دلیل جامعیت نمونه، نمونهگیری انجام نشد (جامعه برابر با نمونه). فرایند تحلیل در پنج مرحله مدیریت دادهها، درگیری با دادهها، ترسیم دادهها، توسعه تحلیل و سنخشناسی نهایی سامان یافت و اعتمادپذیری یافتهها از طریق بازبینی چندباره کدها، اصلاح همپوشانیها و تطبیق هر مؤلفه با شاهد متنی از تفسیر تضمین شد. یافتهها در سه سطح کدگذاری باز (۱۸۹ مضمون)، محوری (۴۴ تم تکراری) و گزینشی (۵ سنخ اصلی) سازماندهی شد و به پنج مؤلفه اصلی «بایستههای عقلورزی»، «رهزنان عقل»، «معیارهای سنجش عقل»، «کنشهای عقلی» و «نشانههای عقلورزی» انجامید که هر یک شامل زیرمؤلفههای متعددی هستند. نتایج نشان داد که عقلانیت در تفسیر تسنیم فرآیندی تکاملی، چندلایه و توأمان با توحید، معنویت و اخلاق است. این چارچوب با تأکید بر زیستبوم فلسفی-دینی حاکم بر ایران و اسناد بالادستی همچون سند تحول بنیادین و سند برنامه درسی ملی که عقل را عنصری محوری معرفی کردهاند، قابلیت کاربست در عناصر برنامه درسی را دارد و میتواند به عنوان نقشه راهی جامع برای نظام برنامهریزی درسی کشور عمل کند.
طراحی و اعتباریابی الگوی برنامه درسی هویتمدار مبتنی بر مدل سهبعدی برنامه درسی راگ و مؤلفههای هویتساز دینی و ملی در دانشآموزان دوره دوم متوسطه
https://doi.org/10.22054/qric.2026.96468.520
محمدعلی اسلامی
چکیده هویت دینی و ملی از ابعاد مهم شکلگیری شخصیت نوجوانان است و مدرسه، در کنار خانواده و محیط اجتماعی و رسانهای، یکی از مهمترین بسترهای شکلگیری و بازاندیشی هویت در دوره نوجوانی محسوب میشود. با وجود اهمیت این موضوع، برنامههای درسی غالباً هویت را به یک درس یا فعالیت تربیتی خاص محدود کرده و از ظرفیت میانبرنامهای همه دروس برای تقویت آن استفاده نمیکنند. پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی برنامه درسی هویتمدار مبتنی بر مدل سهبعدی برنامه درسی راگ و مؤلفههای هویتساز دینی و ملی در دانشآموزان دوره دوم متوسطه انجام شد. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، کیفی و اسنادی ـ تحلیلی بود. در مرحله شناسایی مؤلفهها، ۶۰ مقاله و ۲۰ کتاب تخصصی با استفاده از تحلیل محتوای کیفی قیاسی بررسی و ۱۱ مؤلفه بنیادی استخراج شد که در قالب هشت محور میانبرنامهای تلفیق شدند. سپس این مؤلفهها در سه بُعد برنامه درسی راگ سازماندهی شدند. برای اعتبارسنجی، از نظر ۱۰ عضو هیئت علمی دارای مدرک دکتری در رشتههای روانشناسی تربیتی، علوم تربیتی و جامعهشناسی استفاده شد. میانگین نسبت روایی محتوا مؤلفهها 86/0، شاخص روایی محتوایی کلی 79/0و ضریب کاپای کوهن 94/0 به دست آمد. الگوی نهایی نشان میدهد که موضوعات هویتی بهتر است بهصورت یک رویکرد میانبرنامهای در همه دروس و از طریق روشهای متناسب آموزشی، یادگیری و ارزشیابی دنبال شوند.
کلیدواژهها: برنامه درسی هویتمدار، برنامه درسی راگ، برنامه درسی سهبعدی، هویت دینی، هویت ملی، مؤلفههای هویتساز.
مطالعه تطبیقی ساختار برنامه درسی دوره دوم متوسطه در ایران، فنلاند، آلمان و انگلستان با تأکید بر بازآرایی برنامه درسی در چارچوب دیپلم جامع ایران
https://doi.org/10.22054/qric.2026.95517.507
محمد حسین ایروانی، محبوبه عارفی، کورش فتحی واجارگاه، غلامرضا شمس مورکانی
چکیده این پژوهش ساختار برنامه درسی دوره دوم متوسطه در ایران، فنلاند، آلمان و انگلستان را مقایسه کرده است تا از خلال تفاوتها و شباهتهای ساختاری، اصولی برای بازآرایی برنامه درسی دوره متوسطه نظری ایران در چارچوب دیپلم جامع به دست دهد. پژوهش با رویکرد کیفی، طرح تطبیقی چندموردی و روش چهارمرحلهای بردی انجام شد و دادهها در چهار گام توصیف، تفسیر، همجواری و مقایسه بررسی شدند. انتخاب کشورها هدفمند بود و بر تفاوت آنها از نظر میزان تمرکز، شیوه تخصصیابی و دامنه انتخاب دانشآموز استوار شد. پیکره پژوهش را ۲۳ سند رسمی و معتبر برنامه درسی، مقررات دوره، ارزشیابی و گواهی پایان دوره تا پایان تیر ۱۴۰۵ تشکیل داد. دادهها با تحلیل چارچوبی و کدگذاری دومرحله ای در هشت بعد سازمان یافتند. حاصل مقایسه، چهار الگوی متمایز بود. ساختار رشتهمحور و متمرکز در ایران، ساختار واحدمحور و تلفیقی در فنلاند، ساختار حوزهمحور و متعادل در آلمان و ساختار مدرکمحور و انتخابی در انگلستان. مهمترین تفاوتها به گستره هسته مشترک، زمان آغاز تخصصیابی، امکان تغییر مسیر، اختیار محلی، نقش هدایت و نسبت ارزشیابی مدرسهای با گواهی بیرونی مربوط بود. برآیند یافتهها به صورت چارچوب هسته ـ تمرکز ـ انتخاب برای ایران صورتبندی شد. چارچوبی که هسته عمومی پایدار، تمرکز تدریجی، انتخاب هدایتشده، دروس جبرانی و تکمیلی، برنامه شخصی، پروژه میانرشتهای و ارزشیابی چندمنبعی را در کنار هم قرار میدهد. یافتهها نشان میدهد دیپلم جامع لزوماً به معنای حذف تخصص نیست. مسئله اصلی، ایجاد رابطهای نفوذپذیر و عادلانه میان یادگیری مشترک، تعمیق انتخابی و امکان اصلاح مسیر است.
طراحی الگوی برنامه درسی شایستگیبنیان در رشته علوم تربیتی دانشگاههای دولتی ایران با رویکرد انطباق با بازار کار 2030
https://doi.org/10.22054/qric.2026.93486.484
سپیده جعفری
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی برنامه درسی شایستگیبنیان در رشته علوم تربیتی دانشگاههای دولتی ایران با رویکرد انطباق با نیازهای بازار کار 2030 بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه دادهبنیاد نظاممند اشتراوس و کوربین انجام شد. مشارکتکنندگان پژوهش شامل خبرگان برنامهریزی درسی، اعضای هیئت علمی علوم تربیتی، متخصصان آموزش عالی و صاحبنظران حوزه مهارت و اشتغال بودند که بهصورت هدفمند و با منطق نمونهگیری نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق 18 مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری شد و تحلیل دادهها با استفاده از فرایند کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. نتایج تحلیل دادهها به استخراج 126 کد اولیه و 19 مقوله فرعی انجامید که در قالب الگوی پارادایمی سازماندهی شدند. مقوله محوری پژوهش «گذار از انتقال دانش به ساخت شایستگی» شناسایی شد. شرایط علّی شامل شکاف میان آموزش دانشگاهی و نیازهای بازار کار، تحول نقشهای حرفهای و غلبه ارزشیابی حافظهمحور بود. همچنین فاصله میان سیاستگذاری و اجرا و ناهمگونی آمادگی اعضای هیئت علمی بهعنوان شرایط زمینهای و عواملی نظیر بروکراسی اداری، ضعف پیوند ساختاریافته با میدان عمل و تعارض انگیزشی در نظام ارتقای دانشگاهی بهعنوان شرایط مداخلهگر شناسایی شدند. راهبردهای اصلی شامل تعریف شایستگیهای سهلایهای (پایه، زمینهای و تطبیقی)، طراحی یادگیری اصیل و مسئلهمحور، استقرار ارزشیابی عملکردی و مشارکت فعال ذینفعان در طراحی و بازنگری برنامه درسی بود. اجرای این الگو میتواند به افزایش اشتغالپذیری دانشآموختگان، تقویت هویت حرفهای آنان و ارتقای پاسخگویی آموزش عالی در برابر تحولات آینده بازار کار منجر شود.
کلیدواژهها: برنامه درسی شایستگیبنیان، اشتغالپذیری، بازار کار 2030، آموزش عالی، علوم تربیتی
فهم تجارب معلمان از روش تدریس به شیوه داستان گویی در دوره ابتدایی
https://doi.org/10.22054/qric.2026.93406.483
داود طهماسب زاده شیخلار، رقیه علیزاده، حنانه بهشتی
چکیده پژوهش حاضر با هدف فهم تجارب معلمان دوره ابتدایی شهرستان اردبیل از تدریس به شیوه داستانگویی در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی چهارمرحلهای ون منن صورت گرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی شهرستان اردبیل بود و نمونه پژوهش بهصورت هدفمند انتخاب شد. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با معلمان منتخب و تا رسیدن به اشباع گردآوری شد و با استفاده از روش تحلیل مضمون تحلیل شده اند. یافتهها نشان دادند که تجارب معلمان درباره تدریس به شیوه داستانگویی در قالب 17 مضمون فرعی و 7 مضمون اصلی سازماندهی میشوند. مضامین اصلی شامل چالشها، مزایا، الگوهای استاندارد، الگوهای تجربی، آموزش داستانگویی، متنوع و جذابسازی داستانها، داستانهای هدفمند و استاندارد و آموزش دانشآموزمحور بودند . اعتبار پژوهش از طریق معیارهای چهارگانه گابا شامل قابلیت اعتماد، انتقالپذیری، تأییدپذیری و اطمینانپذیری بررسی شد و روایی تحقیق نیز با روش باورپذیری و بازبینی مشارکتکنندگان تأمین گردید. نتایج بیانگر آن است که داستانگویی روشی مؤثر در آموزش مفاهیم به شیوهای خلاقانه و احساسی است که موجب درک عمیقتر و مشارکت فعالتر دانشآموزان میشود.
مسئله پژوهی الگوی تمرکززدایی در برنامه ریزی درسی مدارس در ایران مبتنی بر اندیشههای امام خامنه ای (ره)
https://doi.org/10.22054/qric.2026.95622.508
فاطمه وفایی خوش منظر، امیرمحمد اصفهانی
چکیده در سده معاصر رویکردهای نوینی در برنامهریزی درسی، با هدف بالابردن بازدهی تعلیم و تربیت متناسب با شرایط فردی و اجتماعی و محیطی، به کار گرفته شده است؛ در این راستا رویکردهای تمرکزگرایانه که تحمیلگر مدل ثابت آموزشی برای همه نوع مخاطبین است، مورد اقبال عموم قرار ندارد. همچنین در جمهوری اسلامی ایران، ناظر به راهبردهای کلان سیاستی و نیز پژوهشهای انجام شده، نشانههایی از استقبالهای گستردهای نسبت به این جریان به چشم میخورد؛ لکن تحسین این رویکرد در سطح نظر باقی مانده و ردپایی از آن در عمل مشهود نیست؛ لذا در پژوهش حاضر، در گام نخست ابتدا جایگاه الگوی تمرکززدایی در برنامهریزی درسی در نظام مطلوب فکری که برگرفته از بیانات امام مجاهد شهید، امام خامنهای (ره) است، مشخص میگردد؛ سپس با نظر به پژوهشهای انجام شده و نیز ورود به فضای میدانی، مسائل موجود که مسبب اجرایی نشدن این مطلوب است شناسایی شده و در مرحله بعد علل آن مسائل تبیین گشته و در نهایت راهکارهایی در سطح فناوری حکمرانی و اجتماعی جهت رفع موانع و مسائل تجویز میگردد. بر این اساس، پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش «ژرفکاوی» در پی تبیین عوامل و زمینههای ایجاد فاصله میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب و نیز شناسایی موانع تحقق الگوی مطلوب و ارائه راهکار برای برطرفسازی آنها است. ازاینرو، وجه نوآورانه این مقاله بیش از هر چیز در رویکرد روششناختی آن نهفته است؛ زیرا با استفاده از روش ژرفکاوی، امکان تحلیل عمیقتر مسئله و ارائه تبیینی منسجم از علل و راهکارهای حل آن فراهم میشود.
