دوره و شماره: دوره 7، شماره 23، تابستان 1405 

مطالعه تطبیقی ساختار برنامه درسی دوره دوم متوسطه در ایران، فنلاند، آلمان و انگلستان با تأکید بر بازآرایی برنامه درسی در چارچوب دیپلم جامع ایران

https://doi.org/10.22054/qric.2026.95517.507

محمد حسین ایروانی، محبوبه عارفی، کورش فتحی واجارگاه، غلامرضا شمس مورکانی

چکیده این پژوهش ساختار برنامه درسی دوره دوم متوسطه در ایران، فنلاند، آلمان و انگلستان را مقایسه کرده است تا از خلال تفاوت‌ها و شباهت‌های ساختاری، اصولی برای بازآرایی برنامه درسی دوره متوسطه نظری ایران در چارچوب دیپلم جامع به دست دهد. پژوهش با رویکرد کیفی، طرح تطبیقی چندموردی و روش چهارمرحله‌ای بردی انجام شد و داده‌ها در چهار گام توصیف، تفسیر، هم‌جواری و مقایسه بررسی شدند. انتخاب کشورها هدفمند بود و بر تفاوت آنها از نظر میزان تمرکز، شیوه تخصص‌یابی و دامنه انتخاب دانش‌آموز استوار شد. پیکره پژوهش را ۲۳ سند رسمی و معتبر برنامه درسی، مقررات دوره، ارزشیابی و گواهی پایان دوره تا پایان تیر ۱۴۰۵ تشکیل داد. داده‌ها با تحلیل چارچوبی و کدگذاری دومرحله ای در هشت بعد سازمان یافتند. حاصل مقایسه، چهار الگوی متمایز بود. ساختار رشته‌محور و متمرکز در ایران، ساختار واحدمحور و تلفیقی در فنلاند، ساختار حوزه‌محور و متعادل در آلمان و ساختار مدرک‌محور و انتخابی در انگلستان. مهم‌ترین تفاوت‌ها به گستره هسته مشترک، زمان آغاز تخصص‌یابی، امکان تغییر مسیر، اختیار محلی، نقش هدایت و نسبت ارزشیابی مدرسه‌ای با گواهی بیرونی مربوط بود. برآیند یافته‌ها به صورت چارچوب هسته ـ تمرکز ـ انتخاب برای ایران صورت‌بندی شد. چارچوبی که هسته عمومی پایدار، تمرکز تدریجی، انتخاب هدایت‌شده، دروس جبرانی و تکمیلی، برنامه شخصی، پروژه میان‌رشته‌ای و ارزشیابی چندمنبعی را در کنار هم قرار می‌دهد. یافته‌ها نشان می‌دهد دیپلم جامع لزوماً به معنای حذف تخصص نیست. مسئله اصلی، ایجاد رابطه‌ای نفوذپذیر و عادلانه میان یادگیری مشترک، تعمیق انتخابی و امکان اصلاح مسیر است.

فهم تجارب معلمان از روش تدریس به شیوه داستان گویی در دوره ابتدایی

https://doi.org/10.22054/qric.2026.93406.483

داود طهماسب زاده شیخلار، رقیه علیزاده، حنانه بهشتی

چکیده پژوهش حاضر با هدف فهم تجارب معلمان دوره ابتدایی شهرستان اردبیل از تدریس به شیوه داستان‌گویی در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی چهارمرحله‌ای ون منن صورت گرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی شهرستان اردبیل بود و نمونه پژوهش به‌صورت هدفمند انتخاب شد. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با معلمان منتخب و تا رسیدن به اشباع گردآوری شد و با استفاده از روش تحلیل مضمون تحلیل شده اند. یافته‌ها نشان دادند که تجارب معلمان درباره تدریس به شیوه داستان‌گویی در قالب 17 مضمون فرعی و 7 مضمون اصلی سازمان‌دهی می‌شوند. مضامین اصلی شامل چالش‌ها، مزایا، الگوهای استاندارد، الگوهای تجربی، آموزش داستان‌گویی، متنوع و جذاب‌سازی داستان‌ها، داستان‌های هدفمند و استاندارد و آموزش دانش‌آموزمحور بودند . اعتبار پژوهش از طریق معیارهای چهارگانه گابا شامل قابلیت اعتماد، انتقال‌پذیری، تأییدپذیری و اطمینان‌پذیری بررسی شد و روایی تحقیق نیز با روش باورپذیری و بازبینی مشارکت‌کنندگان تأمین گردید. نتایج بیانگر آن است که داستان‌گویی روشی مؤثر در آموزش مفاهیم به شیوه‌ای خلاقانه و احساسی است که موجب درک عمیق‌تر و مشارکت فعال‌تر دانش‌آموزان می‌شود.

مدرسه مطلوب از منظر دانش‌آموزان دوره اول ابتدایی: مطالعه‌ای پدیدارشناسانه از تجربه زیسته آنان از مدرسه

https://doi.org/10.22054/qric.2026.95932.513

نازنین سعیدیان، احسان اکرادی، علیرضا صادقی

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی و تفسیر چگونگی ادراک و تجربه دانش‌آموزان دوره اول ابتدایی از مدرسه و معنایی که آنان به مدرسه مطلوب می‌دهند، انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام گرفت تا تجربه‌ها و برداشت‌های دانش‌آموزان از زندگی روزمره مدرسه و ابعاد شکل‌دهنده به تصور آنان از مدرسه مطلوب آشکار شود. مشارکت‌کنندگان پژوهش، ۳۰ دانش‌آموز دختر پایه‌های اول، دوم و سوم ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۵ بودند که از هر پایه ۱۰ دانش‌آموز با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته شامل ۱۲ پرسش گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی و سپس تحلیل مضمونی تجزیه‌وتحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که ادراک دانش‌آموزان از مدرسه مطلوب، ماهیتی چندبعدی و به‌هم‌پیوسته دارد. روایت‌های دانش‌آموزان نشان داد که مطلوبیت مدرسه در ارتباط میان تجربه‌های یادگیری، روابط با معلم و همسالان، تجربه‌های هیجانی، بازی و فعالیت، حمایت عاطفی، مشارکت و ویژگی‌های محیط مدرسه شکل می‌گیرد. همچنین، خواسته‌ها و انتظارات دانش‌آموزان از مدرسه در حوزه‌های آموزشی، عاطفی، اجتماعی و محیطی، ابعاد مختلف تصویری را که آنان از مدرسه مطلوب دارند، بازتاب می‌دهد. در مجموع، از منظر دانش‌آموزان، مدرسه مطلوب محیطی است که در آن یادگیری با تجربه‌های مثبت، روابط حمایتگرانه، مشارکت، فعالیت و فرصت رشد کودک درهم‌تنیده است.

طراحی الگوی برنامه درسی شایستگی‌بنیان در رشته علوم تربیتی دانشگاه‌های دولتی ایران با رویکرد انطباق با بازار کار 2030

https://doi.org/10.22054/qric.2026.93486.484

سپیده جعفری

چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی برنامه درسی شایستگی‌بنیان در رشته علوم تربیتی دانشگاه‌های دولتی ایران با رویکرد انطباق با نیازهای بازار کار 2030 بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد نظام‌مند اشتراوس و کوربین انجام شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل خبرگان برنامه‌ریزی درسی، اعضای هیئت علمی علوم تربیتی، متخصصان آموزش عالی و صاحب‌نظران حوزه مهارت و اشتغال بودند که به‌صورت هدفمند و با منطق نمونه‌گیری نظری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق 18 مصاحبه نیمه‌ساختاریافته گردآوری شد و تحلیل داده‌ها با استفاده از فرایند کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. نتایج تحلیل داده‌ها به استخراج 126 کد اولیه و 19 مقوله فرعی انجامید که در قالب الگوی پارادایمی سازمان‌دهی شدند. مقوله محوری پژوهش «گذار از انتقال دانش به ساخت شایستگی» شناسایی شد. شرایط علّی شامل شکاف میان آموزش دانشگاهی و نیازهای بازار کار، تحول نقش‌های حرفه‌ای و غلبه ارزشیابی حافظه‌محور بود. همچنین فاصله میان سیاست‌گذاری و اجرا و ناهمگونی آمادگی اعضای هیئت علمی به‌عنوان شرایط زمینه‌ای و عواملی نظیر بروکراسی اداری، ضعف پیوند ساختاریافته با میدان عمل و تعارض انگیزشی در نظام ارتقای دانشگاهی به‌عنوان شرایط مداخله‌گر شناسایی شدند. راهبردهای اصلی شامل تعریف شایستگی‌های سه‌لایه‌ای (پایه، زمینه‌ای و تطبیقی)، طراحی یادگیری اصیل و مسئله‌محور، استقرار ارزشیابی عملکردی و مشارکت فعال ذی‌نفعان در طراحی و بازنگری برنامه درسی بود. اجرای این الگو می‌تواند به افزایش اشتغال‌پذیری دانش‌آموختگان، تقویت هویت حرفه‌ای آنان و ارتقای پاسخ‌گویی آموزش عالی در برابر تحولات آینده بازار کار منجر شود.
کلیدواژه‌ها: برنامه درسی شایستگی‌بنیان، اشتغال‌پذیری، بازار کار 2030، آموزش عالی، علوم تربیتی